The love story of Pocahontas

خرید بک لینک
دروووووووود بر تمامی دوستان عزیزم امروز میخوام براتون قصه بگم!!!!امروز یعنی 17 اسفند یک روز فوق العاده خاص و مهمه که توی تقویم خونه ی قلبم حک شده! پارسال توی این روز یعنی 17 اسفند 93 یک اتفاق عجیب افتاد! عجیب و فراموش نشدنی! روزای آخرکارشناسی!حدود ساعت 13:30 بود حالا یکم اینور اونور... که حالا بعد از کلی داستان و ادا و اطفار آقایی تو حیاطدانشگاه روی یک نیمکت آبی رنگ شروع کرد به حرف زدن با من! و الان که یادم میاد کلی میخندم البته اون موقع فقط یک آقای مغرور و قُد و سنگین بود نه آقایی من ، خلاصه این قدر تو حرفاش و فکراش غرق بود و با استرس و جزییات و تته The love story of Pocahontas ...

ما را در سایت The love story of Pocahontas دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 13:42

خدااااااایااااااااااااا......خدا جووووونم الان 2 روزه دلم میخواد داااااااااااااااد بزنم بگم مرسیییییییییییی که بهم دادیش!بعد که بیشتر فکر می کنم میبینم آقایی باید تشکر کنه که منو تو زندگیش قرار دادی بهله اینجوریااااااااااس باقیش خصوصیه.... The love story of Pocahontas ...

ما را در سایت The love story of Pocahontas دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 13:42

هیچ چیز از خدا پنهان نمی ماند هیچگاهاز همان روز که تو آمدیاز همان روز که دوستت داشتماز همان روز که دلم لرزیداز همان روز که بغض کردمایستادم، محکم شدمو دوست داشتنت را به تنهایی به دوش کشیدم پنهان نبود از خدا وقتیهیچ کس تا قبل از تومرا جز از پشت اخم های ساختگی وسرسختی های تکراری نمی دید پنهان نبود از خدا که تو همین توکه نیستی حتیبا من چه کرده ای کهاینچنین جسور شده ام! هیچ چیز از خدا پنهان نیست هیچگاهو همین کافیست تا بدانمهرچه هست، هرچه نیستهرچه از حالا تا همیشه در خاطرم می ماندبرای او نمایان است... " عادل دانتیسم" پ ن : سپردم به بالایی هم The love story of Pocahontas ...

ما را در سایت The love story of Pocahontas دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 13:42

صفحه بندی